![]() |
![]() |
|
| " به یاد داشته باش که نخستین راه مستقیم به سوی خدا نیایش است و دومین راه شادی است" |
|
10 روز اولش گذشت.سردرگمم و گیج...در کنار کمک به مادربزرگم باهاش همراه شدم و به روضه ها گوش دادم خلاف باورهام سعی کردم اونا رو تجربه کنم،خیلی برام عجیب بود که چطور آدمها می تونن مسخ بشن و تا چه حد این دین می تونه خطرناک باشه زمانی که اصل ها فراموش می شن و حقیقت زیر هاله ای از دروغ و ریا و ناراستی و کج فهمی مدفون بشه همونطور که همیشه بوده و نمونه ی بارزش جنگ صفینه جایی که با احساس مسلمان بازی می شه و جایی که یک مسلمان اجازه می ده احساسی برخورد کنه و از احساسش بدون اینکه بفهمه متاسفانه،سواستفاده بشه. اگر واقع بین باشم نمونه ای از بت پرستی رو دیدم در همه جا و دلم سوخت،دلم برای خودم سوخت که چقدر حقیرم و دلم سوخت برای مظلومیت حسینی که در عام درک نشد و نمی شه... امسال حتی تو مراسم علم بستن شرکت کردم و رو سرم حملش کردم حتی زیارتش کردم هر کاری گفتن کردم اما هیچ حس خاصی نداشتم و این به اعتقاد برمیگرده سعی کردم حسش کنم اما خیلی بی معنی بود خیلی .من اما برای کسانی که معتقدند احترام قائلم اما نگاه خوشبینانه ی من اینطور تحلیلش می کنه که این علم و این عشقی که فکر می کنن به امام حسین(ع) دارن این خوردن غذای نذری چون غذای امام حسینه و اونم برای آورده شدن حاجت تنها و تنها باعث می شه اونها تمام تمرکز و باورشون به این سمت بره که چون این علم حضرت ابوالفضله (ع)و چون این غذای حسینه (ع) پس حاجت روا می شه در حالی که انرژی تمرکز و باور به دست آوردن باعث برآورده شدن می شه. در میان این خیل عظیم عاشقان حسین منکر کسانی نمی شم که با درک و فهم صحیح از واقعه ی کربلا عزاداری می کنن افراد صادقی که پی به اصل قیام بردن و معنی شهادت رو می فهمن و من بهشون غبطه می خورم و ای کاش به جای نشستن پای صحبت ملاهایی که تکرار مکررات می کنن و وسط روضه به جون هم می افتن و غیبت می کنن و به خاطر مادیات می جنگن کمی هم مجال صحبت به این آدمهای پژوهش کننده ی راستین می دادیم صد افسوس و افسوس که مردمانی همچون کوفیان در درونه ما بسیارند. دفترچه ای خوندم به نام "شهادت" و دیدم شهادت از آخرین مراحل تکامل انسانه.می نویسد:"ماهیت شهادت در دیدگاه جهان بینی اسلامی،حالتی ست فشرده و ربانی از تکامل ایمان و عمل صالح و مقاومت و خلق عظیم و تمحیص و شناخت و جهاد اکبر" ناگفته پیداست که هر کدوم تفسیری دارن مبسوط. همچنین می نویسد: "شهود و شهات مرحله ای عالی تر از عین الیقین بوده و گویا مدرکات عقلی به حالت مشاهده و دیدن می رسد..." و "خون در نظام شیعه تنها عاملی ست که سلاح عوام فریبی و تاکتیک های گمراه سازی و مسخ شخصیت به آن کارگر نمی گرددو ..." "بدیهی است که نهصت عاشورا با پیام زینب و سجاد (ع) بعد از آن ،جامعه ی منجمد شده ی اسلام را تکان داد و پوشش های سیاسی بنی امیه را پاره کرد و چهره ها را دوباره به جهانیان نشان داد. همان چهره هایی که علی (ع) در جمل و صفین و نهروان در صدد نشان دادنشان جنگید." و ما فقط هر سال تکرار می کنیم چه اتفاقاتی در کربلا افتاد و می گرییم چرا که شنیدیم هر کس برای حسین گریه کنه آمرزیده می شه...خیلی خیلی معذرت می خوام اما این حرف اونقدر بی معنیه که هیچوقت نمی تونم بپذیرمش مخصوصا که شنیدم می گن حضرت فاطمه (س) اینو فرمودن.گریه برای امام حسین؟؟!!! امام حسین مگه برای گریه کردن ما اونهمه مظلومیت کشید؟؟!!به جای اینکه بگیم و بفهمیم چرا امام حسین اون کار رو کرد،چرا قیام کرد،چرا با اینکه می دونست چی در انتظارشه ادامه داد،و اینکه چطور و چرا آدمهای مسلمان با یه عده مسلمان دیگه که اونم از خانواده ی محمد (ص) هستن،کسی که اونقدر در میان تنها عربها _حالا بقیه هیچی_ عزیز بود اون همه ظلم و شقاوت روا داشتن،به خاطر ترس؟؟چطور مسلمان از یاد می بره که تنها از خدا باید ترسید؟؟به جای پرسیدن اینکه زینب چه ها کرد و چه ها گفت فقط مرثیه می گیم که چی بشه؟؟که به یاد غصه هامون به بهانه ی اونها گریه کنیم؟؟فقط گفتن اینکه ما غلام حسینیم،جانم فدای حسین،یا حسین غریب،ما عاشق حسینیم آیا کافیه؟؟فکر می کنم مدام خودمون رو مسخره می کنیم یا اجازه می دیم مسخره بشیم.شاید به نظر برسه تند می رم اما خیلی چیزها داره فراموش می شه.تزویر و ریایی که حسین به خاطرش ایثار می کنه این روزا تو صفهای سینه زنیش دیده می شه.به خدای حسین قسم دلم می سوزه...این 10 روز تنها این ده روز انگار بقیه ش محرم نیست،بقیه ش که حسین(ع) نیست و شهید شده،این 10 روز دنبال حاجت گرفتنیم.آخه یکی نیست بگه لامذهبا خدای حسین رو ول کردین از علم ها و غذاها و پارچه های سبز طلب حاجت می کنین؟؟؟؟در حالی که سینه می زنین غیبت می کنین؟به خاطر غذا دل می شکنین؟فخر می فروشید؟؟اونم روزایی که باید بفهمید حسین چرا قیام کرد.یکی به من بگه حسین برای چی شهید شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! منم معتقدم به دعا به نیایش و به طلب حاجات اما به واسطه ی ائمه از خدا.هر وقت می خوام بگم یا امام رضا و دعا کنم سری به ذهنم می آد که خدا می گه من اینجام باید از من بخوای بعد می گم یا امام رضا از خدا بخواه به حرفم گوش کنه... اما مسئله اینه که امام حسین توی 10 روز اول محرم برامون زنده می شه بعد شهید می شه تا سال بعد و حاجت های بعدی...به خدا زشته... از خودم می پرسم تو اون شرایط اون زمان اگر من بودم امام حسین رو یاری می دادم با این ایمانم؟؟؟خیلی دردناکه.می پرسم اگه از همه اینایی که می گن جان فدای حسین هستن خواسته بشه می رن به جنگ،به کمک امام حسین(ع)؟؟ عدل حسین رو می پذیرن و حکومتش رو...باور کنین ترس داره ترس از تزلزل، از رو شدن دوباره ی چهره ها از محک و آزمایش... از طرفی فکر می کنم آیا اگر همین عزاداری ها نبود این حادثه کلا فراموش نمی شد؟ و این خودش نشانه ست از اینکه بفهمیم و فکر کنیم به اینکه چرا بعد از گذشته سالها هنوز ما محرم ها لباس عزا می پوشیم و تمام فضا پر از غم می شه و چرا و چرا و چرا...؟؟؟ و از این یکپارچگی ها چرا درسی نمی آموزیم؟؟؟از این یک صدا یا حسین گفتن ها،زنجیرها رو با هم بالا بردن ها و صدای طبل های بیدار کننده،یک دل شدن ها،چشمهای نمناک...و هر کسی قبول داره آدمهای پاک و بی ریا همیشه هستن و من شخصا احترام می ذارم به ایمانشون و احساسشون و عشقشون و غبطه می خورم... و من هنوز درگیرم...در فهمیدن اصل و ریشه و اساس این قیام و حقیقتش...منم گریه می کنم اما از شرم،از سرافکندگی ،به خاطر ظلمی که هنوز بعد این همه سال به حسین و یارانش روا می داریم...چقدر یک آدم،چقدر آدمها نه حالا مسلمان،می تونن وقیح و شقی باشن؟؟؟؟؟ عجب صبری خدا دارد... سپاس تو را خدایا به بزرگی ات و رحمانییتت و صبوریت...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 دی1386ساعت 9:49 AM توسط سیده فروغ |
|
|
سلام... قرار اولین دعا و نیایش دسته جمعی مون بشه برای ظهر عاشورا،موقع اذان ظهر. باید از یه جا شروع کنیم و برای شروعی مشترک و مملو از همراهی و هم دلی با شکر گذاری و سپاس پروردگاری به تمامی زیبا، آغاز می کنیم سرودن نوای هماهنگ عشق رو... همیشه رد پات پیداست کنار ردپای من... کاش دوباره بودنه من/ رنگ بودنه تو باشه/که در بسته ی قلبم/ باز با دستهای تو وا شه... پ.ن (پی نوشت): حرف دل همواره هست و کم هم نیست، شاید اما حرفهایی برای نگفتن... به قول ساسوشای عزیزم نه سکوت و نه فریاد درمان دردم نیست.خدای درونم نشسته و در سکوت نگاه می کنه و ازم می خواد صبور باشم...برای صبور بودنم دعا کنید. حس تازه بودن من/بی نگاه تو نمی شه/اگه دیروز اگه فردا/اگه با هم اگه تنها/با توام ،خودِ خودِ تو/اگه حتی توی رویا...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 دی1386ساعت 1:7 AM توسط سیده فروغ |
|
|
به نام تو که از قلبم و روحم آگاهی اینو شنیدین: (یاد روزهای دانشجویی به خیر) هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی برس به دادم اونی که دل و دینم رو برده خیلی وقته نکرده یادم هم اتاقی ببین چگونه سیل اشکم شده رونه درد جانسوزمو به جز تو به خدا هیچکی نمی دونه هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی برو طبیب دل بیمارم رو بیار بهش بگو عاشقش غریبه مرده از رنج و انتظار برای من بن بستی وجود ندارد چون بر این باورم یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت. دارم به این باور می رسم که جایگزین کردن آدمها نه تنها سخته که ممکن نیست حتی!!.(نگفتم غیر ممکنه !!! حواست هست چون غیر ممکنی وجود نداره تا خدا هست).اما اینو باور کن که جای همه ی زخم ها نمی مونه.تو ،تویی که از پزشک ها آشنا داری بپرس و مطمئن شو که جای زخم ها هم خوب شدنیه حتی زخم های روح.به اندازه ی روح بستگی داره و خدایی که تو اون روح نفس می کشه و...(گاهی هم می شه زخم ها رو ندید). فروغم باور کن. فکر می کردم شاید با حال و هوای این دنیای مجازی یه روز بتونیم دنیای واقعی مون رو از نو بسازیم و بی آلایشش کنیم اما حس می کنم دنیای واقعی اینجا هم داره ما رو مغلوب می کنه . ساسوشای نازنینم ،بابایی ت حرف خوبی زد - روحشون شاد – خوب بودن شاید راحت باشه اما خوب موندن... من خودم رو می شناسم،از هر طرف که نگاه می کنم باور ندارم که اشتباه کرده باشم در خرج کردن احساسم برای نازنینم (زری ،مهدیه، نیوشا ،...من به حرفاتون فکر کردم اما نگاه آدمها متفاوته،منو ببخشین می دونم دوستم دارین ولی این برام خیلی مهمه،ارزش یه زندگی کردن یه ایمانه) . بر این باورم که هر کسی مسئول خوبی ها و نه خوبی های خودش خواهد بود و من در جایی نیستم که در توانم باشه و یا این حق رو داشته باشم که قضاوت کنم رفتار های دیگران رو.خیلی هنر کنم حواسم به رفتارهای خودم باشه... راضی نیستم از نوشته های اینجا و شاید بهتره وقت و احساس باارزشتون رو درگیر نکنم. چیزهای زیادی اینجا از تک تک شما یاد گرفتم . شاید کله خراب بازی در می آرم اما من امیدوارم و به خدا اعتماد کردم دیگه خودش می دونه و من به اعجاز عشق ایمان دارم...ما و این جهان نشانه ی اعجاز عشق خداییم...خدا هم می دونست خلقت آدم و فرستادنش به زمین همیشه بر وفق مراد نخواهد بود اما این کاری بود که می باید.اون خالق بود و آفرینش جز لاینفک قدرت کبریایش... سپاس خدایا تو را برای زیبایی هایت، برای عشق، دوستی ها، سلامتی ها، همراهی ها، ندادن هایت، دادن هایت، مهربانیت، خشم هایت حتی و سپاس برای بزرگی ات، بخشایندگیت، رحمت هایت و سپاس و سپاس و سپاس... فروغ براتون همیشه دعا می کنه و همیشه ممنون و سپاسگذاره. اگر دختر بدی بودم گاهی، ببخشیدم و برام دعا کنین.فراموشتون نمی کنم و دوستتون دارم. مواظب احساستون باشین و مواظب احساس ها باشید که خدا از راه حسها و حس کردن ها دیده می شه... پ.ن: - گل کاکتوس تیغ تیغی مهربون،به حرفت فکر کردم .بی راه نمی گی، باور کردن برای ایمان داشتن خیلی مهمه.از من دلخور نباش والا گلهات می ریزنا... J .ممنونم. - هر وقت هر جا اسم منو شنیدین ،همون لحظه به خاطر چیزهایی که خدا بهتون داده ازش تشکر کنین و ازش یه چیزی بخواین.ازش می خوام همیشه همراهتون باشه...آمین. - شاد و مملو از خدا باشید... یا علی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت 9:50 AM توسط سیده فروغ |
|
|
سلام به همه ی شمایی که عشق و امید خدایید در مورد عید غدیر و عظمت و بزرگیش حرف زیاد زده شده و منم دوست ندارم تکرار مکررات بکنم چون درست مثل عید قربان و یا حوادث محرم که نزدیکه اگر به جای تکرار و تکرار و یا در کنارش سعی می کردیم به عمل نزدیک بشیم و یا حداقل عمل رو درک کنیم جهانی زیباتر می داشتیم نه اینکه بعد از سالها در جایی بایستیم که نیاز به یک حسینه دیگه باشه برای قیام ... در هر صورت این حرفها رو نه فقط برای شمایی که می خونید بلکه برای خودم هم می گم اما همه می دونیم که این روزها برای همه ی ما عزیز هستند اما نباید به عادت تبدیل بشن که ارزش واقعی شون کمرنگ بشه... من، فروغ بابا، هم مامانم سیدن(حسینی هستن) و هم باباییم (عقیلی دیگه تابلوه) و اعتراف می کنم شاید هنوز من هم ارزش سید بودن رو خوب نمی فهمم اما احترام زیادی قائلم و همین باعث می شه زود زود کاملا درکش کنم در هر صورت خیلی فکر کردم که چه عیدی ای به شما که برام مهم و دوستان من هستین از این فاصله بدم.بعصی هاتون خواستید براتون دعا کنم که عاقبت به خیر شین خوب: - از صمیم قلب آرزو می کنم و با تمام وجودم از خدا می خوام به خواسته های قشنگتون برسید و خدا هرگز شما رو تنها نذاره که اگر کنار ما حضور داشته باشه همه چی حله .آمین. - گاهی که خیلی راحت از خدا می نویسم یا باهاش حرف می زنم بعضی هاتون بهم می گید آدم که اینطوری با خدا حرف نمی زنه و احترام بذارو... و منم گفتم اونجوری که هر دو احساس راحتی و دوست بودن می کنیم باهاش حرف می زنم خدا هم برای حرف زدن با من روش خودش رو داره و می دونه که چقدر برام محترمه و براش ارزش قائلم.می فهمم شما چی می گید اما هیچ چیز ناراحت کننده ای بین ما وجود نداره اینا رو گفتم که بهتون بگم یادتون اون شعری که راجع به حضرت موسی و اون چوپانی که خدا رو به زبان خودش نیایش می کرد... و ازتون می خوام همین حالا حتی و همیشه در هر جایی که هستید هر وقتی باور کنید همیشه ، باهاش حرف بزنید،براش تعریف کنید و نگید خودش می دونه چون هم شما احتیاج دارید بگید هم خدا دوست داره بشنوه.و از همه مهمتر ازش سپاسگذاری کنید و تشکر کنید همین حالا برای چیزهایی که بهتون داده از همون چشم سالمی که الان دارین ازشون استفاده می کنید تا همون روح و قلب پاکتون که خونه ی خودشه.این خیلی مهمه. هیچ نظمی و ترتیبی مجوی هر چه می خواهد دل تنگت بگوی - قسم به بزرگیش و بخشایندگیش و بخشندگیش که اگر باهاش روراست باشیم،بهش اعتماد کنیم و ازش بخواییم بی درنگ می ده چون ما رو دوست داره و آفریده برای همین .که ما رو شاد و خوشحال ببینه.و اگر ما خوشحال و راضی نیستیم بی شک و منصفانه مقصر اصلی خودمونیم. - و نهایتن ازتون می خوام تنها خوبی ها رو جذب کنید،خوبی ها رو به یاد داشته باشید تا خوبی های بیشتری به سمت شما سرازیر بشه.ایمان داشته باشید. پ.ن. در این لحظه که می نویسم از هیچ کس ناراحت و دلگیر نیستم و آرزوی سربلندی برای همه دوستان و عزیزانم رو دارم.حالم هم خوبه خوبه خوبه J . از همه تون ممنونم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 دی1386ساعت 10:41 AM توسط سیده فروغ |
|
|
- نمی دونم چی رو باور کنم؟؟ ** اگر به چیزی ایمان داری پس باید باورش کنی... بعضی اوقات یه چیزهایی ممکنه حقیقت داشته باشه ولی چیزی که آدم احتیاج داره اینه که ایمان داشته باشه... . . اینکه خوبی همیشه بر بدی پیروز می شه از من به تو نصیحت که : عشق عشق حقیقی نمی میره یادت باشه. مهم نیست حقیقت داره یا نه.انسان باید به این چیزها ایمان داشته باشه چون این چیزها ارزش باور کردن رو دارن... گرفتی؟؟!! فیلم "SecondHand Lions"
پ.ن. به پی نوشت پست قبلی و متن پست قبلتر (قابل توجه میثم خان)مراجعه شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 دی1386ساعت 1:56 AM توسط سیده فروغ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاد باش و سرشار از ایمان همه چی درست می شه...
خدا هنوز هست.نگران چی هستی؟؟!! |
| پیوندهای روزانه |
|
نامه ی هفت خطی به خدا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|