![]() |
![]() |
|
| " به یاد داشته باش که نخستین راه مستقیم به سوی خدا نیایش است و دومین راه شادی است" |
|
خیانت در عشق یعنی چی؟ اصلا این جملات که امروزه به وفور استفاده می شه درسته یا مصطلح شده؟ (درست نوشتم؟!!) اما هر چی که هست وقتی آدم می شنوه یا حتی بیانش می کنه یهو دچار یه اندوهی می شه و یه افسوسه دردناک. می دونین من اصلا نمی تونم درک کنم و یا باور که کسی بتونه نسبت به عشق ، عشقش این کار رو بکنه یعنی باعث آزار کسی بشی که دوستش داری و برات مهمه؟؟!!! چطور ممکنه؟؟ کلا نوَفهمم و نَوَدَرکم... آیا ماهیت احساس اینه؟ ماهیت آدمها؟ ماهیت روابط؟ ماهیت زندگی؟ و یا نه همه رو خودخواهی ما ساخته ؟ برخلاف همیشه نمی تونم در این مورد راحت بنویسم و منظورم رو بیان کنم.چند روز پیش فروزان گفت پاتریس دیگه نمی نویسه چون صبا بهش خیانت کرده!!! یادمه یه بار خودمم از خیانت نوشته بودم یادتونه؟همون وقتی که گفتم خودم رو جای اون افراد می ذارم . می خوام به من از دانسته هاتون و باورهاتون بگین تا من بفهمم واقعا این خیانت چیه و آیا باید باورش کرد و اینکه چطور باید باهاش برخورد کرد .لطفا نگید مثلا : تو هم باید ول کنی بری که اونوقت چه فرقی بین اونی که ول می کنه با اونی که ول می کنه(خیانت می کنه) هست در معنی نه در ظاهر؟؟؟ نمی شه واژه ی دیگه ای به کار برد؟؟ چقدر احساس آدمها پیچیده ست .من که واقعا قاطی کردم .اوه. دوست دارم آدم خوشبینی باشم چون خدا خوشبینه و اصلا اینطوری زندگی قشنگتره.دوست دارم طوری به قضایا نگاه کنم که احساس بدی نمونه.ما که از همه ی دلایل انجام کارها توسط آدمها خبر نداریم حتی اگر خیلی باهاشون صمیمی باشیم پس همیشه جایی برای بخشش هست... گاهی یه لغزش خیلی کوچیک و به ظاهر بی اهمیت آدم رو به قعر دره می بره... پ.ن.واقعا دوست دارم نظراتتون و باورهاتون رو و تجربه هاتون رو از دیده ها و شنیده ها و چیزهایی که بهشون رسیدین بدونم.لطف می کنین اگر در اختیارم بزارین مخصوصا حس هاتون رو.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 3:19 PM توسط سیده فروغ |
|
|
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی پ. ن. حق با شماست و ممنونم.من الان خیلی حالم خوبه.مرسی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 1:29 PM توسط سیده فروغ |
|
|
دوستت دارم من همیشه اینو بدون این دل هیچوقت ازت خسته نمی شه منو ببخشین بچه ها.منم یه دیوونه م .بهتره الان ننویسم .اینجا مکانی ایه که ما بیایم و شاد شیم پس منو تا یه مدت ببخشین.فراموشتون نکردم و در تنهایی هام شما حامی م هستین کسانی که منو نمی شناسن اما حس می کنم حسم براشون مهمه. شاد باشید.این یه گذره همین.برام دعا کنین من خیلی ضعیف شدم. پ ن. گل کاکتوس منو ببخش چون دیشب زدم زیر قولم و به چیزی که نباید فکر کردم ...فقط لطفا منو ببخش. پ.ن. از همه تون بی انتها سپاسگذارم و براتون دعا می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 8:40 PM توسط سیده فروغ |
|
|
آسمون آبی و شبها پر از ستاره و خدا حواسش به من هست. حالم خوبه و روزهای خوبی رو در کنار عزیزانم دارم .
پ ن . عروسی پسر داییم بود و نمی تونستم بیام.حالم خوبه و از همه ممنونم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 8:28 PM توسط سیده فروغ |
|
|
و چنان باش آنگونه که بدانی ثانیه ای بعد نخواهی بود. ********* وای که چقد تو رو دوست دارم و می میرم واسه تو تا همیشه تو قلبمی می میرم واسه چشمای قشنگت بگو بگو بگو دوستم داری...
****** از همه تون ممنونم****** من خودم را به عشق ميسپارم تو آنقدر خوبی که ، با تمام وجود که تو را دوست دارم
پ.ن. ببخشید اگر رد پایی تو وبلاگتون به جا نمی ذارم و ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 11:47 AM توسط سیده فروغ |
|
|
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای عطر نان گرم ، برفی که آب می شود و برای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 3:41 PM توسط سیده فروغ |
|
|
داشتم فکر می کردم آیا این واقعا می تونه حقیقت داشته باشه که عاشق های واقعی به هم نمی رسن و همیشه باید هاله ای از هجران و انتظار بر عشقشون سایه داشته باشه ،خواستم از شما بپرسم اما یهو به چیزی که قلبم هم گفته بود رسیدم و دلیلش رو پیدا کردم. از نظر من و حس من جوابش منفیه.خیلی دلم می گرفت وقتی به این فکر می کردم که عاشق و معشوق ها محکوم به جدایی ان چون عشقشون حقیقیه و با هم و کنار هم بودن عشقشون رو از بین می بره اما فهمیدم عجب فکری که مثل بعضی از خرافات بین ما جا باز کرده و تبدیل به باور ما شده.چیزی که باعث می شه بعضی از عشق ها به هم نرسن باور به نرسیدنه نه رسیدن و حتی گفتن این هم می تونه کفر باشه به عشق چون عشق هرگز باعث جدایی نیست که برعکس.و یا حتی راجع به کمرنگ شدنه عشق هم همینه این باور،باور ماست که هدایتمون می کنه.اگر و تنها اگر ما بیشتر به احساسمون و عشقی که خدا بین ما در دلهای ما امانت گذاشته ایمان داشته باشیم همه چیز مملو از زیبایی می شه چون خدا جضورش پر رنگ تر می شه. و اما چیزی که به ذهنم رسید وقتی به این موضوع با دلتنگی فکر می کردم این بود اگر قرار بود عاشق و معشوق ها هرگز به هم نرسن و یا به هم رسیدن عشق رو از بین ببره و کمرنگ کنه پس هیچ بنده ای به خدا نخواهد رسید و خدا حقیقت نخواهد داشت و حرفهاش دروغ خواهد بود... و چون من خدا رو باور دارم و شکی ندارم که خدا همون عشقه پس خوشحالم که من به عشقم خواهم رسید حالا چه وقت و چطور و کجا دیگه چه اهمیتی داره وقتی خدا حواسش به من هست و منم سعی می کنم حرفاشو گوش کنم و عمل کنم ... پ.ن.هر کسی عشق رو یه جوری می بینه و رسیدن به عشق هم براش معنی خاص خودش رو داره.امیدوارم منظورم رو حس کنین .هر کس خودش می تونه ببینه تا کجا،چه جوری ،کی و ...چشم های هر کسی یه جوری می بینه. حوشحال می شم نگاه های شما رو هم بدونم...ببینم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مرداد1386ساعت 6:55 PM توسط سیده فروغ |
|
|
دلم می خواد آسمونو قورت بدم... بارون منو پاکه پاک کنه و بخار شم برم تا دور دورا... کاش لااقل آسمون قورتم می داد... خدایا بمون... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 11:50 PM توسط سیده فروغ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاد باش و سرشار از ایمان همه چی درست می شه...
خدا هنوز هست.نگران چی هستی؟؟!! |
| پیوندهای روزانه |
|
نامه ی هفت خطی به خدا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|